صورتش سرخ و شکسته

خیس وخیس است زیر باران”صورتش سرخ و شکسته
میچکد قطره یسردی”زیر رگبارهای لرزان
روی لب خنده تلخی”تلخی از شب جدایی
شب شعر و بی وفایی
تپش یه قطره اشک”موج معصوم نگاه
برده از کفش صدا
زده بر چهره اش سیلی”بماند خنده بر لبهای نیلی
بگوید قصه هایش را به خیلی
مرگ خوشبختی اشکش”یک حضور پر فریب
بی دلیل”عصیانگر”می زند در او نهیب
گاه به لکنت یادی از غربت کند
گاه خورشید را به دستش دفن می کند
گاه ز تیره روزی وگه آبرو
انعکاس یک دروغ در کف می کند...

/ 0 نظر / 10 بازدید